معنی کانا
8 بازدید
(ص) نادان و ابله و احمق و بی عقل. (برهان) (اوبهی) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (شعوری ج ۲ ورق ۲۲۹ الف). چلازه : خویشتن کانا ساخته بود [ ازهربن یحیی ] چیزهایی کردی که مردمان از آن بخندیدندی. (تاریخ سیستان ص ۲۶۹). زن چو این بشنیده شد خاموش بود کفشگر کانا و مردی لوش بود.رودکی. اگر چه گو سروبالا بود جوانی کند پیر کانا بود.فردوسی. که پیر فریبنده کانا بود اگر چند پیروز و دانا بود.فردوسی. چو مهر مهر او خواند شود کانا چو فرزانه چو کان کین او کاود شود فرزانه چون کانا. قطران. نبینی بر گه شاهی مگر غدار بی باکی نیابی بر سر منبر مگر زراق کانایی. ناصرخسرو. ره دین گرد هر که دانا بود به دهر آن گراید که کانا بود.اسدی. مرترا خصم دشمن دانا بهتر از دوستان همه کانا.سنایی. نه دمنه چون اسد نه درمنه چو سنبله ست هر چند نام بیهده کانا برافکند.خاقانی. || (اِ) چوب بن خوشهٔ انگور و خرما را نیز گویند. || پاره ای از خوشهٔ انگور و خرما را گفته اند. (برهان) (ناظم الاطباء).(اِخ) او نخستین کسی است که در بخارا سکه زد: ... پادشاهی بود نام او «کانا» بخارا خدات و او سی سال بخارا را پادشاه بود و در بخارا بازارگانی به کرباس و گندم بود وی را آگاه کردند که در دیارهای دیگر سیم زده اند و او فرمان داد تا در بخارا سکه زدند از سیم ناب و بر آن صورت وی را با تاج نقش کردند. (تاریخ بخارا صص ۳۴ -۳۶).(اِخ) شهری است در ناحیهٔ داهومی واقع در خلیج گینه بین نیجریه و توگونزدیک آبومی شهر مقدس قدیمی که مقبرهٔ شاهان در آنجا بوده است و امروز بصورت ویرانه است.
کلمات همقافیه با «کانا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نا» برای سرودن شعر