معنی کام یافتن

معنی کام یافتن

6 بازدید
[ تَ ] (مص مرکب) در چیزی، توفیق یافتن در آن چیز. غلبه. پیروزی. (از آنندراج). برخوردار شدن. به مراد رسیدن. بدست آوردن مطلوب. به آرزو رسیدن : جهان بر شبه داود است و من چون اوریا گشتم جهانا یافتی کامت کنون زین بیش مخریشم. خسروانی. گرگان را اندر عجم دیواری گرد آن کرده بودند از خشت پخته و اثر آن بجای است و حصاری ساخته و استوار است از بیم ترکان و دیواری بود سخت بلند و از یک سوی تا لب دریای خوارزم برده بودند و از آن سوی محکم کرده و این از بهر آن کرده بودند که چون ترک به حرب ایشان آمدی از سوی خوارزم بر ایشان گام نیافتی. (ترجمهٔ طبری بلعمی). جهاندار [ افراسیاب ] چون بخت برگشته دید دلیران توران همه کشته دید بیفکند شمشیر هندی ز دست یکی اسب آسوده را برنشست خود و سرکشان سوی توران شتافت کز ایرانیان کام کینه نیافت.فردوسی. نجستم بدین من مگر نام خویش بمانم بیابم مگر کام خویش.فردوسی. کنون یافتم هر چه جستم ز کام بباید بسیجید کآمد خرام.فردوسی. هر کجا باشی تو کام خویشتن یابی مدام هر کجا گوران بود آنجا بود آب و گیا. قطران. به جاه بی اثر او کسی نیابد راه ز بخت جز به در او کسی نیابد کام. عنصری. نیابد مرد جاهل در جهان کام ندارد بو و لذت میوهٔ خام.ناصرخسرو. کام خود از بخت خود نیابد هرگز هرکه ز خلق جهان نجوید کامت. مسعودسعد. کس از بیدولتی کامی نیابد به از دولت فلک نامی نیابد.نظامی. نایافتن کام دلت کام دل تست بس شکر کن از عشق که کامت نرسانید. خاقانی. عقل را پرسیدم اندر عهد تو هیچ دشمن کام یابد گفت این.سعدی. نه گیتی پس از جنبش، آرام یافت نه سعدی سفر کرد، تا کام یافت؟سعدی. زبان در کام کام از نام او یافت نم از سرچشمهٔ انعام او یافت.جامی. - کام دل یافتن؛ مقضی المراد شدن. نایل به امانی و آرزوها شدن : اگر چه کام دل خویش دیرتر یابی چو یافته بود آن کام پایدار بود.قطران. - کام یافته؛ به مرادرسیده. مظفر: صدر وزارت آنچه همی جسته بود یافت ای صدر کام یافته منت بسی پذیر.فرخی.

کلمات هم‌قافیه با «کام یافتن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید