معنی کام برآوردن
5 بازدید
[ بَ وَ دَ ] (مص مرکب) مراد کسی را دادن. کسی را به مراد رساندن. او را موفق و کامیاب کردن. (از آنندراج): هم اکنون من و خنجر و راه کوه برآرم ازو کام زابل گروه.فردوسی. هرآن کس که درویش باشد به شهر که از روز شادی نباشدش بهر فرستید نزدیک ما نامشان برآریم از آن آرزو کامشان. فردوسی. ز چنگال شیران برآورده ملک ز کام نهنگان برآورده کام. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۰۲). دانم علوم دین نه بدان تا بچنگ رزق کام از شکار جیفهٔ دنیا برآورم.خاقانی. برنیاورد کام تا خوردند هم سکندر هم ارسطو تشویر.خاقانی. کام درویشان و مسکینان بده تا همه کامت برآرد کردگار.سعدی. برآوردن کام امیدوار به از قید و بندی شکستن هزار. سعدی (از آنندراج). به یزدان که بنشینم آنگه بجای مگر کامت آرم سراسر بجای.اسدی. - کام برآوردن از ددی؛ غلبه کردن بر آن. چیرگی بر آن. کشتن آن : نریمان جنگی و فرخنده سام که از پیل و شیران برآرند کام.فردوسی.
کلمات همقافیه با «کام برآوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر