معنی کامیاب
4 بازدید
[ کامْ ] (نف مرکب) کامروا. (آنندراج). موفق. نایل بمراد. کام کش : چنانم نماید دل کامیاب که می بینم این کام دل را بخواب.نظامی. خیز بشمشیر صبح سر ببر این مرغ را تحفهٔ نوروز ساز پیش شه کامیاب.خاقانی. - کامیاب بودن؛ مراد حاصل کردن. بختیار و برخوردار بودن : به بیداریست یارب یا به خواب است که جان من ز جانان کامیاب است.جامی. - کامیاب کردن؛ به مراد رساندن. بهره مند ساختن : گر چه وهنی رسید از ایامش زودش ایام کامیاب کند. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۸۵۳).
کلمات همقافیه با «کامیاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر