معنی کامون
4 بازدید
(اِ) زیره و یا گیاه آن. (ناظم الاطباء). کمون. معرب خامون. رجوع به کمون شود.(اِ) به هندی باقلای هندی است که به هندی کهلو نامند. (فهرست مخزن الادویه). || تخم رازیانه که در عربی شُمرَة گویند. (شعوری ج ۲ ص ۲۵۲).
کلمات همقافیه با «کامون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر