معنی کاموس

معنی کاموس

4 بازدید
(ص) کامود. (برهان) (آنندراج). رجوع به کامود شود.
(اِخ) نام مبارزی است کشانی و او پادشاه سنجاب بود و تا به ملک روم ولایت داشت، بمدد افراسیاب آمد و رستم او را بخم کمند گرفت و کشت. (برهان) (فرهنگ نظام). از بهادران توران. (حبیب السیر ج ۱ چ فردوسی تهران). نام یکی از امرای زیردست افراسیاب که حاکم کاشانش کرده بود. (ولف). فردوسی در شاهنامه چنین آرد: کنون رزم کاموس پیش آورم ز دفتر بگفتار خویش آورم چو خورشید زد پنجه بر پشت گاو ز هامون برآمد خروش چگاو ز درگاه کاموس برخاست غو که او بود مردافکن و پیش رو بر کوه لشکر بیاراستند درفش خجسته به پیراستند چو با میسره راست شد میمنه همان ساقه و قلب و جای بنه برآمد خروشیدن کرنای سپه چون سپهر اندرآمد ز جای چو کاموس تنگ اندرآمد بجنگ بهامون نبودش زمانی درنگ سپه را بکردار دریای آب که از که فرود آید اندر شتاب چو نزدیکتر شد بکاموس گفت که این را مگر ژنده پیلست جفت؟ بکاموس بر، تیرباران گرفت کمان را چو ابر بهاران گرفت چو کاموس دست و گشادش بدید بزیر سپر کرد سر ناپدید.
(اِخ) (رزم...) جنگی است که بین ایرانیان و ترکان روی داد و کیخسرو رستم را مأمور این جنگ کرد و بسیاری از ترکان از آن جمله کاموس در این جنگ کشته شدند. رجوع به ص ۴۸ مجمل التواریخ و القصص و نیز رجوع به کاموس پهلوان تورانی شود.
(اِخ) دهی است از روستاهای اصفهان و شیخ زین الدین عبدالسلام کاموسی از آنجا بوده است. (آنندراج).
(اِخ) (ارماند گاستن) مستشار حقوقی فرانسه و عضو مجلس کنوانسیون. (۱۷۴۰-۱۸۰۴).

کلمات هم‌قافیه با «کاموس»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وس» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید