معنی کامور
4 بازدید
[ کامْ وَ ] (ص مرکب) کامیاب و فیروزمند. بهره مند و بختیار. (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). کامیاب. کامروا. (شعوری ج ۲ ص ۲۳۸): بسکه با لطف و کرم شد نامور در جهان نبود نظیرش کامور. میرنظمی (از آنندراج). در فرهنگ ناظم الاطباء معنی موافق آرزو، بر حسب میل نیز دارد؛ اما ظاهراً استوار نیست و کاموری باید بدین معنی باشد. رجوع بکاموری شود.
کلمات همقافیه با «کامور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر