معنی کاملعقل
5 بازدید
[ مِ عَ ] (ص مرکب) کامل العقل. رجوع به کامل العقل در همین لغت نامه شود: دستور وزراء کامل عقل و منشور حکماء صاحب تجربه را منسوخ گردانید. (حبیب السیر چ طهران جزء سوم از ج ۳ ص ۱۲۵). چون به پادشاهی نشست، هیچ از آداب و آیین ملک نمیشناخت و کامل عقل نبود. (ص ۱۱۱ فارسنامهٔ ابن البلخی).
کلمات همقافیه با «کاملعقل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قل» برای سرودن شعر