معنی کامفیروز

معنی کامفیروز

8 بازدید
(اِخ) جایی است در فارس. (از معجم البلدان). جایی است به فارس در بالای مرودشت. (سرزمینهای خلافت شرقی) ناحیتی است بر کنار رود کر و بیشه ای عظیم است. همه درختان بلوط و زعرور و بید و معدن شیران است. چنانکه هیچ جای مانند آن شیران نباشد به شرزه و چیرگی و هوای آن سردسیر است به اعتدال و آب از رود است. آبی خوشگوار و حومهٔ آن تیرمایجان است و بیشتر دیههای آن خراب است. (فارسنامهٔ ابن بلخی نیکلسون ص ۱۲۴ و ۱۲۵). و رجوع به نزهةالقلوب ص ۱۲۶ شود. نام ولایتی است از فارس. (برهان) (آنندراج). بطول ۵۴ و عرض ۳۰ کیلومتر از شمال محدود به چهاردانگه و از مشرق برامجرد، از جنوب به بیضا و از مغرب به ممسنی، جمعیت آن ۶۰۰۰ تن و مرکز آن پالنگری و دارای ۳۳ قریه است. (حاشیهٔ برهان از ص ۲۲۷ جغرافیایی سیاسی کیهان). نام شهری بوده به فارس از ابنیهٔ فیروز جد انوشیروان چون سالها باران نمی آمد و او بدعای باران رفته در آن سرزمین باران ببارید و کام او برآمد آنجا شهری ساخته و کام فیروز نام نهاد. در آب ریزان نوشته شد و کام فیروز ناحیتی است بر کنار بیشهٔ عظیم که درختان بلوط و بید و زعرور بسیار دارد و آن بیشه معدن شیران شرزه است و هوای آن سردسیر نزدیک به اعتدال است و آب آن خوشگوار و از رود است. و نهر کام فیروز از بیضا و مرودشت و کربال گذشته به بحیرهٔ بختگان که در میان نیریز و خَبر است میریزد و بند امیر عضدالدوله در این رود است. (از آنندراج). وسعت و حدود ۹ فرسنگ است. طول آن ۵۴ کیلومتر و عرض آن ۳۰ کیلومتر. از شمال به بلوک چهاردانگه، از مشرق به بلوک رامجرد، از جنوب به بلوک بیضا، از مغرب به ناحیهٔ ممسنی محدود میشود. هوای آن معتدل محصولاتش غلات و برنج است. جمعیت آن ۶۰۰۰ تن است، مرکزش پلنگری مشتمل بر ۳۳ قریه است. (جغرافیای غرب ایران ص ۱۱۰). نام یکی از دهستانهای هشتگانهٔ بخش اردکان شهرستان شیراز. حدود و مشخصات آن بقرار زیر است: از شمال شهرستان آباده و گردنهٔ غلام کشته، از خاور و شمال خاوری دهستان ایرج، از باختر به دهستانهای حومهٔ اردکان و کمهر و کاکان، از جنوب به دهستانهای رامجرد و بیضا و حومه. این دهستان در شمال خاوری بخش واقع و هوای آن معتدل است و از رودخانه های کروشول و بستانک و چشمه سارهای متعدد مشروب میشود. موقعیت: دامنه و جلگه است. محصولاتش غلات، حبوبات، برنج، لبنیات. اهالی به کشاورزی و گله داری گذران میکنند. از صنایع دستی قالی و گلیم بافی است. از ۴۶ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده و دارای ۹۰۰۰ تن سکنه میباشد. آبادیهای مهم آن عبارتند از: خانی من بکیان، مهجن آباد، تل سرخ، پالانگری نو، بی مور، شول پلنگی، شول بزرگ، شور دلخان، ساران سیدمحمد. راه فرعی پل خان بخانی من از وسط این دهستان کشیده شده و به اغلب قراء آن با اتومبیل میتوان رفت. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
(اِخ) (مرغزار...) مرغزاری است پاره پاره بر کنار رود کر و بیشه است و معدن شیر. و شیران کامفیروزی سخت شرزه و مکابر باشند. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۵۵). رجوع به نزهةالقلوب ص ۱۳۶ شود.
(اِخ) (رودخانهٔ ...) رودخانه ای که بلوک رامجرد را مشروب می نماید. رجوع به ص ۱۰۸ جغرافیای غرب ایران شود.

کلمات هم‌قافیه با «کامفیروز»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وز» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید