معنی کامش
6 بازدید
[ مِ ] (اِمص) اسم مصدر از کامیدن. بکام بودن. در عیش و ناز و تنعم بسر بردن : نه دل بگرفت رامین را ز رامش نه ویسه سیر گشت از ناز و کامش. (ویس و رامین). ز داد او همه مردم بکامش نشسته روز و شب با عیش و رامش. (ویس و رامین).
کلمات همقافیه با «کامش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مش» برای سرودن شعر