معنی کامرانی کردن
11 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) زندگانی کردن با عیش و عشرت از روی میل و خواهش. (ناظم الاطباء): هر آنکو به ما شادمانی کند ابر مردم او کامرانی کند.فردوسی. عالم که کامرانی و تن پروری کند او خویشتن گم است کرا رهبری کند. سعدی. طوطیان در شکرستان کامرانی میکنند وز تحسر دست بر سر میزند مسکین مگس. حافظ.
کلمات همقافیه با «کامرانی کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر