معنی کامبون

معنی کامبون

6 بازدید
[ بُ ] (اِخ) ژول ... برادر پل کامبون که در پاریس بدنیا آمد (۱۹۳۵-۱۸۴۵ م.). از سال ۱۹۰۷ تا ۱۹۱۴ سفیر دولت فرانسه در برلین بود و به عضویت آکادمی فرانسه انتخاب شد.
[ بُ ] (اِخ) پل ... سیاستمدار فرانسوی که در پاریس بدنیا آمد (۱۹۲۴-۱۸۴۳ م.) وی از سال ۱۸۹۸ تا ۱۹۲۰ سفیر فرانسه در لندن بود.
[ بُ ] (اِخ) ژوزف ... عضو کنوانسیون بود در مونت پلیه بدنیا آمد (۱۸۲۰-۱۷۵۶ یا ۱۷۵۴ م.). وی در سال ۱۷۹۳ دفتر عمومی قرضهٔ دولتی را ابداع کرد و در تبعیدگاه بروکسل درگذشت.
[ بُ ] (اِخ) کوهی است در جنوب مقدونیه که سرزمین مزبور را از تسالی یونان جدا میکرده است. (ایران باستان ج ۲ ص ۱۱۹۰).

کلمات هم‌قافیه با «کامبون»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ون» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید