معنی کامانجام
5 بازدید
[ اَ ] (ص مرکب) کامروا. عاقبت بخیر. کامیاب. کامران. - کام انجامی؛ کامروائی. کامیابی. کامرانی. و تحسر همیخورم که جوان بود و منعم و متنعم و کام انجامی تمام داشت. (چهارمقاله).
کلمات همقافیه با «کامانجام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر