معنی کالوشه
4 بازدید
[ شَ / شِ ] (اِ) دیگ طعام پزی را گویند. (برهان) (آنندراج). قِدر: بیاورد کالوشه ای برنهاد وزان رنج مهمان همیکرد یاد بپخت و بخوردند و می خواستند یکی مجلس دیگر آراستند.فردوسی. || آش. (آنندراج). آشی هم هست مخصوص دیلمان که از برنج و نخود و چغندر و سرکه پزند و چون پخته شود گشنیز تر و نعناع با هم کوفته و روغن بریان کنند بر بالای آن ریخته بخورند. (برهان). || اشکنه که نان را میشکنند و در آن ترید می نمایند و می خورند و معنی کالجوش و ترکجوش مترادفند، چه ترکان نیز گوشت را ناپخته و نیم پخته میخورند. (انجمن آرای ناصری) (آنندراج). || سرکه. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «کالوشه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شه» برای سرودن شعر