معنی کالهدان
6 بازدید
[ لَ / لِ ] (اِ مرکب) سله و سبدی باشد که زنان پنبهٔ رشته و ریسمان رشته شده را در آن گذارند. (برهان) (آنندراج). قَفَّه، کدوی خشک میان تهی که در وی زنان پنبه نهند. (منتهی الارب). عرناس؛ جای پاغندهٔ پنبه زنان. (منتهی الارب). عرناسه. (مهذب الاسماء). کلادان. || صندوق قماش که جوف آن امتعه می گذارند و از جایی بجایی میبرند. (از شعوری ج ۲ ورق ۲۵۱ ب).
کلمات همقافیه با «کالهدان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دان» برای سرودن شعر