معنی کالنجار
5 بازدید
[ لَ ] (اِخ) ظاهراً کوتاه شدهٔ ابوکالنجار و یا به تعبیر صحیحتر ابوکالیجار و آن نام چند نفر از ملک زادگان آل بویه و آل کاکو و ملوک دیلم بوده است. (از آنندراج). رجوع به ابوکالنجار و باکالیجار و ابوحرب شود.[ لَ ] (اِ مرکب) کالیجار. کارزار. صاحب آنندراج گوید: در فرهنگ جهانگیری کالنجار را بمعنی کارزار نوشته و گفته است که لهجهٔ گیلانی است و از این قرار ابوکالنجار یا اباکالنجار کنیتی است عربانه یعنی ابوالحرب و بوحرب نام در میان آنها در صفت امراء بوده. (از آنندراج). رجوع به کارزار و کالیجار شود. || برنج زار که شلتوک زار نیز گویند. (از آنندراج). || به عبارت و به اصطلاح اهل گیل و تبرستان بمعنی صاحب ملک و زمین و زراعت است. (آنندراج).[ لِ ] (اِخ) رجوع به جمال الدین (سید) شود.
کلمات همقافیه با «کالنجار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر