معنی کالف
8 بازدید
[ لِ ] (اِخ) قلعه ای است استوار به کنار جیحون. (منتهی الارب). همانند شهری است و تا بلخ ۱۸ فرسخ فاصله دارد و ادیب الکالفی منسوب بدانجاست. (از معجم البلدان): نامه ها نسخت کردند سوی امیرک بیهقی که پیش از لشکر بیاید. بکتکین و دبیری آخر سالار را مثال داد تا بکالف و زم بباشند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۶۰). و بر آن بود که عطفی کند بر جانب کالف تا راه آموی گیرد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۳۲). بروزگار سالف در حدود کالف مردی بود لشکری پیشه. (سندبادنامه ص ۱۰۲). منبع این جیحون از... بر حدود بدخشان بگذرد... و از سوی قبادیان همچنین آبها بدو پیوندد و به حدود بلخ بگذرد و بترمذ آید، آنگاه به کالف، آنگاه بزم، آنگاه به آمو تا بخوارزم رسد. (تاریخ جهانگشا چ قزوینی حاشیهٔ ج ۲ ص ۱۰۸). و پهنای جیحون بدینجا (در مقابل کالف) سه هزار گام باشد و دور باروش سه هزار گام است. آب و هوای آن سالم است و میوه های خوب و فراوان دارد. (نزهةالقلوب چ دبیرسیاقی ص ۱۹۲).
کلمات همقافیه با «کالف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لف» برای سرودن شعر