معنی کالح
5 بازدید
[ لِ ] (ع ص) آنکه بسیار ترشروی باشد یا در ترشرویی و عبوسی افراط کند. و یا نمودار کنندهٔ دندانها هنگام ترشروئی. (از اقرب الموارد). سپید و واکنندهٔ دندان در ترشرویی. (منتهی الارب) (آنندراج). ترشروی. (دستورالاخوان) (منتهی الارب). و از این معنی است قوله تعالی: {/Bتَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ اَلنََّارُ وَ هُمْ فِیهََا کََالِحُونَ ۱-۷۲۳:۱۰۴/}. قال ابن مسعود: الکالح الذی تصقلت شفتاه و بدت اسنانه کاسنان المشط بالنار. (منتهی الارب). || آنکه لب وی از دندانهایش درهم کشیده شود مانند وضعی که از سر گوسفند دیده میشود هنگامی که دندانها را نمودار کند و لبها را آماده سازد. (از اقرب الموارد). || دهر کالحٌ؛ روزگار سخت. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب). دهر کلاح. (اقرب الموارد). || وجه کالح، رویی فراهم کشیده و دندان پدید آمده. (مهذب الاسماء). || شتاء کالح؛ زمستان سرد. (ناظم الاطباء).[ لَ ] (اِخ) نام دیگر کالاه پایتخت آشور که نمرود آنجا را بنا نهاد. رجوع به کالاه در همین لغت نامه شود.
کلمات همقافیه با «کالح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لح» برای سرودن شعر