معنی کالجوش
5 بازدید
(اِ) نوعی از ماحضر باشد که درویشان پزند. و آن چنان باشد که نان را ریزه کنند، همچنانکه برای اشکنه ریزه میکنند و کشک به آب نرم کرده را با روغن و اندک فلفل و زیره و مغز گردکان و نانهای ریزه کرده را در دیگ پزند و دو سه جوش داده فرود آرند و خورند. (برهان) (از آنندراج). هدایت گوید: «وکال جوش از آن گویند که بسیار پخته نگردد... سه جوش بیشتر نگذارند بخورد و بردارند و بخورند». (حاشیهٔ برهان چ معین). و آن را کالوش و کالوشه و کالیوش هم نوشته اند. (آنندراج). کله جوش. دوغ گرمه. طعامی از کشک و پیاز سرخ کرده و گردوی کوبیده که در آن اشکنه کنند: مائیم سه چهار شخص معهود آزرده ز دور چرخ و انجم داریم هوای کالجوشی از بی برگی نه از تنعم اسبابش جمله هست حاصل جز روغن و کشک و نان و هیزم. نظام الدین قمری اصفهانی (از حاشیهٔ برهان و آنندراج). خواجگان بانوا اکنون خورند کاجی و تتماج و لوت و معدنی بینوایان نیز بهر خود کنند کاسه های کالجوش یک منی. کمال اسماعیل (از جهانگیری).
کلمات همقافیه با «کالجوش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر