معنی کالب
6 بازدید
[ لِ / لَ / لُ ] (اِ) قالب که آن را کالبد نیز گویند. (برهان) (جهانگیری). و آن را کلوب نیز گویند. (جهانگیری). کلوب. (برهان). کالبد: این من و این من که در این کالب است هیچ مگو جنبش این قالب است. نظامی (از جهانگیری).[ ] (اِخ) یکی از مننترات هندوان قدیم مربوط به بنات النعش طبق «بشن پران». (تحقیق ماللهند ص ۱۹۷).[ لِ ] (اِخ) ابن برقا. وی بنی اسرائیل را بعد از چندان زحمت به مصر آورد و دیر مدت در میان ایشان رسالت کرد و به مصر درگذشت. (تاریخ گزیده چ اروپا ص ۵۰). کالب یکی از چهل و دو پیغمبری است که در تفاسیر و تواریخ نام آنان آمده است. و نیز رجوع به کالب بن یفنه شود. (تاریخ گزیده ص ۲۱ چ عکسی اروپا).[ لِ ] (اِخ) (بمعنی زخم) ابن یفنه فنرنی که یکی از جاسوسان دوازده گانه بود که موسی ایشان را به زمین کنعان فرستاد (سفر اعداد ۱۳:۶). و از اشخاص مسن که در مصر متولد شده بودند جز کالب و یوشع کسی به زمین کنعان داخل نشد زیرا که ایشان خبر صحیح از حالت آن مملکت آورده بودند در حالی که سایر رفقای آنها در تغییر و تبدیل خبر نهایت دقت و کوشش را نمودند و دلهای اسرائیلیان را گداخته به حدی که بر سنگسار کردن کالب و یوشع دامن به کمر استوار کردند لکن خداوند قادرالقهار بتوسط عصای تنبیه بلیه تأدیب فرمود و دیگر جاسوسان را نیز هلاک ساخت. (سفر اعداد ۱۳: و ۱۴:) و چون مدت چهل و پنجسال بر این برآمد در حالتی که کالب و یوشع بزمین مقدس درآمدند و اراضی را در میان اسباط تقسیم نموده کالب که در این وقت هشتاد و پنج سال از عمرش گذشته بود درخواست نمود که حصه و بهرهٔ او را در میان قریهٔ اربع که قلعهٔ عناقیان بود قرار دهند درخواست وی به اجابت پیوسته بر عناقیان بتاخت و قریهٔ اربع را متصرف گردید؛ از آن رو به قریهٔ سفر که همان دیر است رو آورده و اعلام کرد که هر کس آنجا را مفتوح سازد دخت خود عکسه را به وی خواهم داد بنابراین عتنیئیل شهر را مفتوح ساخته بدان فیض نائل گشت. (یوشع ۱۵،۱۳-۱۷) و املاک وی به کالب مسمی گردید. (قاموس کتاب مقدس). و نیز رجوع به کالب بن برقا شود.
کلمات همقافیه با «کالب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لب» برای سرودن شعر