معنی کالان
6 بازدید
(نف، ق) کالنده. || در حال کالیدن.(اِخ) (مرغزار...) نام مرغزاری است به فارس : مرغزار کالان به جوار گور مادر سلیمان است طولش چهار فرسنگ اما عرض کم دارد. و قبر مادر سلیمان از سنگ کرده اند خانه چهار سو است و در فارس نامه آمده که کس در آن خانه نتوان نگرید و از خوف کور شدن اما ندیدم که کسی آزمون کرده باشد (نزهةالقلوب ص ۱۳۵). و نیز رجوع به فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۵۴ چ لیدن شود.
کلمات همقافیه با «کالان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر