معنی کال
4 بازدید
(ص) خام. نارسیده. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). مقابل پخته و رسیده. || برنج ناپخته. (آنندراج). || ژولیده و درهم. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). آن را کالیده نیز گویند. (آنندراج). || خم، خمیده و کج. (برهان) (آنندراج): بین مدح نایب نبی آن کز برای دین زو قلب مه شکست و از این پشت مال کال. امیرخسرو (از انجمن آرا). || (اِ) زمین شکافته. (برهان) (ناظم الاطباء). || آب کند. (برهان) (آنندراج). مثل کال یاقوتی خراسان. (آنندراج). لغتی است که از فرهنگ نویسان فوت شده است. این لغت از لغات پهلوی شرقی است و خاصهٔ مشهد و خراسان حالیه بوده است. در ادبیات دری بنظر نیامده و درست بمعنی کانال است یعنی نهر بزرگی که دستی آن را کنده باشند یا خود آب آن را احداث کرده باشد. (سبک شناسی ج ۱ ص ۳۴). || جا و مقام و جایگاه چه میانهٔ کال میانهٔ جا را گویند. (برهان) (آنندراج). میان کاله : این وصف آن ضیاست که از رشک رای اوست پشت هلال را که خم است از میانه کال. امیرخسرو دهلوی (از فرهنگ نظامی). و رجوع به «میان کاله» شود. || گندنا و کدو. (برهان). || نوعی از گل. (برهان). || (اِمص) گریز. هزیمت. فرار. (برهان) (ناظم الاطباء). گریختن باشد. چون کسی بگریزد گویند بکالید. (اوبهی) پراکندگی. (ناظم الاطباء). گریز و فرار نهانی. رجوع به کالیدن شود. (ناظم الاطباء). || شکست صف کارزار. (ناظم الاطباء).[ کال ل ] (ع ص) آنکه به رنج و زحمت افتد. (المنجد).(اِخ) دهی است از دهستان اشکنان بخش گاوبندی شهرستان لار واقع در ۱۸ هزارگزی خاور گاوبندی و ۶هزارگزی راه فرعی لار به اشکنان دامنه ای، گرمسیر مالاریایی است و ۶۱۵ تن سکنه دارد. آب آن از چاه و باران تأمین میشود محصولات آن غلات و خرما و شغل اهالی زراعت و راه های آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۷).(اِخ) دهی است از دهستان ویسه بخش مریوان شهرستان سنندج در ۱۱ هزارگزی دژشاهپور کنار راه اتومبیل رو مریوان به رزآب واقع است. دامنه ای، دشت، سردسیر و مالاریائی است. ۲۰۰ تن سکنه دارد و آب آن از چشمه و قنات تأمین میشود. محصول آن عبارت است از غلات، حبوبات، لبنیات و توتون، شغل اهالی گله داری و راه های آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).
کلمات همقافیه با «کال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر