معنی کافی‌البخاری

معنی کافی‌البخاری

5 بازدید
[ فِلْ بُ ] (اِخ) سعدالدین شرف الحکماء. عوفی در لباب الالباب دربارهٔ او آرد: فضلی وافر داشت و بنیان هنری محکم و بساتین فضایلش متنزه بوده و در بخارا از متعلقان وشاقباشی طغرل بود. قطعهٔ زیر از او است که بخواهش وشاقباشی در جشنی عظیم بمناسبت حضور ملک الاطباء مجدالدین عدنان خال عوفی سروده است: زهی حدیقهٔ اشجار فضل مجدالدین که روی بخت تو در شرح لاله گون گشته ست. به پیش همت تو بر کمان گروههٔ چرخ محیط ماه چو گل مهرهٔ زبون گشته ست قمر ز رنج دق و آفتاب ز استسقا بهمت تو صحیح البدن کنون گشته ست بکن زیارت غب دوستان مخلص را چو صحبت هنر نیک تو فزون گشته ست میان مجلس ما چنگ ناله مند شده ست دلیل اوست که می در پیاله خون گشته ست سزد که رنجه کنی اصبع مبارک خویش به نبض چنگ یکی بنگری که چون گشته ست. سعدالدین رباعی نیز میساخته است. این چند رباعی از اوست: نیک و بد خلق را قضائی میدان خلقان زمانه را ریائی میدان امروز هر آنکه پارسائی ورزد آن را سببش ز پارسائی میدان. * گر زر داری ناز تو سلطان بکشد بیداد تو جانان تو از جان بکشد آنکس که چو کارد با تو در بند زر است گر تیغ زنیش از بن دندان بکشد. رجوع به «لباب الالباب» عوفی چ سعید نفیسی ص ۵۱۱ شود.

کلمات هم‌قافیه با «کافی‌البخاری»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ری» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید