معنی کافوربوی
5 بازدید
(ص مرکب) آلوده به بوی کافور. بوی کافور دهنده. کافوربو: سوسن کافوربوی، گلبن گوهرفروش ز می اردی بهشت کرده بهشت برین. منوچهری. اکنون میان ابر و میان سمن ستان کافوربوی باد بهاری بود سفیر.منوچهری. گل کافوربوی مشک نسیم چون بناگوش یار در زر و سیم.نظامی. رجوع به کافوربو شود.
کلمات همقافیه با «کافوربوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر