معنی کافوربار
5 بازدید
(نف مرکب) کافور بارنده. کافوربیز. || کنایه از هر چیز بغایت سرد. (برهان). || کنایه از هر چیز بسیار خوشبوی باشد. (برهان): بخورانگیز شد عود قماری هوا میکرد خود کافورباری.نظامی. || برف بار، چه کافور باریدن کنایه از برف باریدن است. (برهان): گهی در بارد گهی عذر خواهد همان ابر بدخوی کافوربارش.ناصرخسرو. برآمد ز کوه ابر کافوربار مزاج زمین گشت کافورخوار.نظامی. ز باریدن ابر کافوربار سمن رسته از دستهای چنار.نظامی.
کلمات همقافیه با «کافوربار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بار» برای سرودن شعر