معنی کافتن

معنی کافتن

8 بازدید
[ تَ ] (مص) شکافتن. ترکاندن. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (شعوری ج ۲ ص ۲۵۱). دریدن. چاک کردن. (ناظم الاطباء): همی بست از گرد تک چشم مهر همی کافت از شیهه گوش سپهر. اسدی (گرشاسب نامه). کفتن. کافتیدن. غاچ دادن. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || کندن : گرد اردوی خود خندق کافتند. (تاریخ شاهی احمد یادگار ص ۱۳۸). شنیدم که روزی زمینی بکافت عظام زنخدان پوسیده یافت.سعدی. || کاویدن. جستجو کردن. تجسس و تفحص نمودن. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || بحث. (نصاب). || تفتیش. (نصاب). لیکن میان شکافتن و کاویدن فرقی هست زیرا شکافتن بریدنی باشد بدرازی و کاویدن عمق پیدا کردن است در زمین. (برهان) (آنندراج). || سوراخ کردن. (ناظم الاطباء): سپاه آن صدفها همی کافتند به خروار در و گهر یافتند. (گرشاسب نامه). - موی کافتن؛ مجازاً به غور مطلبی رسیدن. نیک دقت کردن : که او در سخن موی کافد همی به تاریکی اندر شکافد همی.فردوسی.

کلمات هم‌قافیه با «کافتن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید