معنی کافت
6 بازدید
(مص مرخم) کافتن. شکافتن : سپاهی که دارد سر از شه دریغ بباید همی کافت آن سر به تیغ. رودکی (ص ۱۱۶۸).[ فِ ] (اِخ) سمجی است جای باش دزدان که در آنجا متاع خود را نگاه میدارند و فراهم آرند. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «کافت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فت» برای سرودن شعر