معنی کاغه

معنی کاغه

4 بازدید
[ غَ / غِ ] (ص) تن زده. متجاهل. (فرهنگ اسدی): پس شتابان آمد اینک پیرزن روی یکسو کاغه کرده خویشتن.رودکی. || ابله و جاهل و ساده دل. (ناظم الاطباء): هر کسی بر قومِ خود ایثار کرد کاغه پندارد که او خود کار کرد. مولوی (مثنوی ج ۱ ص ۱۲۲۹).
[ غَ ] (اِخ) نام یکی از دهستانهای سه گانهٔ بخش دورود شهرستان بروجرد است این دهستان در خاور دورود و باختر الیگودرز واقع از شمال به دهستان جاپلق و از جنوب به دهستان زلقی محدود است، موقعیت آن جلگه و هوای آن معتدل است از ۲۱ آبادی تشکیل گردیده و جمعیت آن در حدود ۹۱۰۰ تن و قراء مهم آن عبارتند از بهرام آباد بالا. کنگابه. خایان. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).
[ غِ ] (اِخ) مرکز دهستان کاغه بخش دورود شهرستان بروجرد ۴۳هزارگزی خاور دورود در ۲هزارگزی شوسهٔ دورود به شاه زند واقع است و جلگه و آب و هوایش معتدل و سکنه آن ۶۰۵ تن است. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).

کلمات هم‌قافیه با «کاغه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «غه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید