معنی کاع
6 بازدید
(ص) متهم باشد. (لغت فرس اسدی چ مرحوم اقبال ص ۲۲۸ از حاشیهٔ نسخهٔ نخجوانی).(ع ص) مردی بددل: رجل کاع. (مهذب الاسماء). بددل و سست. (منتهی الارب). مرد بددل شونده. ج، اکعاء. (ناظم الاطباء). || (اِ) استخوان بند دست به طرف انگشت ابهام که آن را زند اعلی گویند. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «کاع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر