معنی کاشته
5 بازدید
[ تَ / تِ ] (ن مف) زراعت شده. (ناظم الاطباء). مزروع. مُزدَرَع. کشته. مغروس. مغروسه. نشانده. || زحمت کشیده. (ناظم الاطباء). || افراخته. رجوع به افراخته شود. || (اِ) تخم و بذر. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «کاشته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر