معنی کاشتن
5 بازدید
[ تَ ] (مص) زراعت کردن. (برهان) (انجمن آرا). فلاحت کردن. تخم افشاندن. بذرافشانی. پراکندن تخم. درخت و نهال نشاندن. کشتن. کاریدن. (زمخشری). کشت کردن. غرس کردن : بدان زایند مردم تا که میرند بدان کارند تا بکنند دارا. ؟ (از حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). چون با شعرا مرد بکاود و ستیزد چون بر کس و کون زن خود کارد کیکیز. ؟ (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). اگر گل کارد او صد برگ ابا زیتون ز بخت او بر آن زیتون و آن گلبن بحاصل خنجک و خار است. خسروی. سواران جهان را همی داشتند و ورزیگران ورز می کاشتند.فردوسی. بهنگام شادی درختی مکار که زهر آورد بار او روزگار.فردوسی. چو خسرو به بیداد کارد درخت بگردد از او پادشاهی و بخت.فردوسی. جام نبید گیری عیش لطیف خواهی مال حلال جویی شاخ کمال کاری. منوچهری. بر دوزخ اورنگش ماهی بنگارد عود و بلسان بویش در مغز بکارد. منوچهری. تو گفتی هوا لاله کارد همی ز پولاد بیجاده بارد همی.اسدی. نگر بخود چه پسندی جز آن بخلق مکن چو ندروی بجز از کشته هر چه خواهی کار. ناصرخسرو. هر چه کاری بدروی و هر چه گویی بشنوی. سنایی. نکو گفت این سخن دهقان به نمرود که کشتن دیر باید کاشتن زود.نظامی. هر جا که روی دو گاو کارند و خری خواهی تو به مرو باش و خواهی به هری. (اسرارالتوحید فی مقامات شیخ ابوسعید). دوستان عیب و ملامت مکنید کانچه خود کاشته باشم دروم. سعدی (طیبات). بکاشتند و بخوردند و کاشتیم و خورند چو بنگری همه برزیگران یکدگریم.؟ - امثال: دیگران کاشتند و ما خوردیم، ما میکاریم دیگران بخورند. (از امثال و حکم و دهخدا). || برگشتن و برگردانیدن. (برهان). برگشتن و برگردانیدن غیر معروف و آن را بیشتر بتقدیم باء و راء و کاف فارسی برگاشت و برگاشتن گویند یعنی برگشت. (انجمن آرا) (آنندراج). و رجوع به «گاشتن» در حرف گاف فارسی از همین لغت نامه شود. || رو گردانیدن و برگردانیدن. (ناظم الاطباء). به این معنی نیز مصحف «گاشتن» است در ترکیباتی نظیر «سر از ... گاشتن» و «برگاشتن روی». || کنایه از نومید شدن هست چنانکه کسی چیزی طلبد و نخواهد که بدو دهند گویند کاشته اند. (آنندراج). ناامید کردن و مأیوس کردن. (ناظم الاطباء). - کسی را در جایی کاشتن؛ کسی را در جایی منتظر گذاشتن، در تداول عامه او را بانتظار رجعت یا امری دیگر منتظر گذاشتن. - تخم عداوت، خلاف، شقاق، نفاق کاشتن؛ ایجاد دشمنی، ... کردن. || چپاندن. فروکردن. فروبردن بزور. تپانیدن. چیزی را در ظرف یا سوراخی بزور جادادن. و رجوع به چپاندن و چپانیدن شود. || رد کردن، و آن نیز مصحف «گاشتن» است در ترکیباتی نظیر برگاشتن روی. || در بازی گردکان و امثال آن میان کودکان در جایی معلوم نهادن هدف بازی.
کلمات همقافیه با «کاشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر