معنی کاشت
5 بازدید
(مص مرخم) زراعت کردن و این ماضی بمعنی مصدر است. (غیاث). کاشتن. کشت و زراعت. (ناظم الاطباء). کشت. زرع. برزیگری کاشت است و داشت و برداشت. یعنی برزگر خوب آنست که خوب تواند کاشتن و نیک تواند آبیاری و حراست کردن و ببایست تواند درودن و احصا کردن. || (اِمص) اسم از کاشتن: کاشت، داشت، برداشت. - کاشت و داشت و برداشت؛ از آن به سه عمل زراعت کنایت کنند. || (فعل) بمعنی روی برگردانید هم به نظر آمده است. (برهان). به این معنی محرف «گاشت» است. رجوع به «گاشت» در حرف گاف فارسی شود.
کلمات همقافیه با «کاشت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شت» برای سرودن شعر