معنی کاسهٔ چشم
6 بازدید
[ سَ / سِ یِ چَ / چِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) چشمخانه. غار چشم. لحج حدقه. (بحرالجواهر). استخوان جای تخم چشم : کاسهٔ چشم حریصان پر نشد تا صدف قانع نشد پر در نشد. مولوی (از آنندراج). میی در کاسهٔ چشم است ساقی را بنام ایزد که مستی میکند با عقل و می بخشد خماری خوش. حافظ. رجوع به کوزهٔ چشم شود.
کلمات همقافیه با «کاسهٔ چشم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شم» برای سرودن شعر