معنی کاسهکوزه
6 بازدید
[ سَ / سِ زَ / زِ ] (اِ مرکب، از اتباع) کاسه و کوزه. - کاسه کوزه اش را بهم زدن؛ کنایه از دستگاه کسی را بهم زدن. - کاسه کوزه ها را گردن کسی شکستن؛ او را مقصر کارهای بد شده شمردن.
کلمات همقافیه با «کاسهکوزه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زه» برای سرودن شعر