معنی کاسهلیس
5 بازدید
[ سَ / سِ ] (نف مرکب) مردم گرسنه و فقیر که آنچه در بن کاسه بماند با انگشت و زبان لیسند. (انجمن آرا) (آنندراج). پرخور و شکم خواره را گویند و فقیر و گدا را نیز گفته اند. (برهان) (ناظم الاطباء). لعاس. لحاس. (ربنجنی). انگل. بشتام. طفیلی. سورچران. سوری. کاسه کجا برم. نیزه باز. اکول : حسد چه میبری ای کاسه لیس بر بسحاق برنج زرد و عسل روزی خداداد است. بسحاق اطعمه. دل برافروزان از آن نور جلی چند باشی کاسه لیس بوعلی. بهاءالدین عاملی. || مردم دون همت و خوش آمدگوی. (برهان) (ناظم الاطباء). مردم رذل و متملق را گویند. قدح لیس هم آمده. (انجمن آرا) (آنندراج): تغاری بشکند ماستی بریزد جهان گردد بکام کاسه لیسان. (از امثال و حکم دهخدا). رو به پیش کاسه لیس ای دیگ لیس توش خداوند و ولینعمت نویس.مولوی. لاف کیشی کاسه لیسی طبل خوار بانگ طبلش رفته اطراف دیار.مولوی.
کلمات همقافیه با «کاسهلیس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یس» برای سرودن شعر