معنی کاسهداشتن
6 بازدید
[ سَ / سِ تَ ] (مص مرکب) ساقی گری کردن. جام داری کردن : غازان عرضه داشت که اگر فرمان شود بروم و پدر را کاسه دارم. اباقاخان پسندیده است و او را یک خیگ شراب خاص فرمود. (تاریخ مبارک غازانی ص ۹). رجوع به کاسه گرفتن شود.
کلمات همقافیه با «کاسهداشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر