معنی کاسهتن
6 بازدید
[ سَ / سِ تَ ] (ص مرکب) کنایه از کسی است که از جمیع حیثیات و قابلیتها بی بهره باشد. || کنایه از مرده و میت آدمی هم هست. (برهان): نالان رباب از بس زدن هم کفچه سر هم کاسه تن چوبین خرش زرین رسن، بس تنگ میدان بین در او. خاقانی. || مردم گوژپشت را نیز گویند. (برهان).
کلمات همقافیه با «کاسهتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر