معنی کاسنی
9 بازدید
(اِ) کسنه. کسنی. (برهان). کاشنی. (هرمزدنامه ص ۹۰). گیاهی که به تازی هندبا گویند و قسمی از آن دوائی و قسمی مزروع و برگهای آن مأکول. (ناظم الاطباء). <۵۳۰۶۴۰۱۲۰۱۱۸۰۰۸۰۱>... از انواع زبانه گلی ها و دارای گلهای آبی رنگ و برگهای بریده که بسیار تلخ است و بعضی جنسهای آن را میکارند (گیاه شناسی گل گلاب ص ۲۶۲) گیاهی است علفی ارتفاعش بین ۵/۰ تا ۵/۱ متر. ریشه اش دارای شیرابه ای شیری رنگ میباشد. برگهایش متناوب و پوشیده از تارهای فراوان در اطراف رگبرگ میانی است. گلهای آبی رنگ زیبایش در مقابل نور خورشید حالت شکفته بخود میگیرند و در غروب یا شب گلبرگهایش جمع میشوند قطعات ریشه کاسنی را پس از بو دادن بصورت گرد درآورده مانند قهوه بمصرف میرسانند. مصرف کاسنی (خصوصاً ریشه و برگهای آن) از قدیم الایام بین ملل مختلف معمول بوده و اثر مقوی، مقوی معده، تصفیه کنندهٔ خون، ملین، بت بر دارد. و نیز در دفع رسوبات ادراری و عفونت مجرای ادرار و کم خونی و درمان نقرس و رماتیسم اثر معالج دارد. (از گیاهان داروئی ج ۳). بقلهٔ یهودیه. بقل دشتی. بقلة المبارکه. تلخی. کستاج، هلفیفا. (تحفه). هندب. هندبا. هندبی. لعساعه. (منتهی الارب): الهی اگر کاسنی تلخ است از بوستان است و اگر عبداللََّه مجرم است از دوستان است. (مناجات نامهٔ خواجه عبداللََّه انصاری). کیکیز و گندنا و سپندان و کاسنی این هر چهار گونه که دادی همه وژن. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی).[ سَ ] (ص نسبی) مردمی را گویند که بقریهٔ کاسن منسوبند که قریه ای است از قرای سمرقند. (برهان). منسوب به قریهٔ کاسن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «کاسنی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر