معنی کاسموی

معنی کاسموی

5 بازدید
(اِ) کاسمو. موی خوک بود که کفشگران بر رشته بندند. (لغت فرس). موی سبلت خوک و روباه باشد که کفشگران دارند. (صحاح الفرس). موی خوک نر را گویند چه کاس بمعنی خوک نر هم آمده است بعضی گویند موی سبلت خوک است و آن را به عربی هلب خوانند و بعضی گفته اند موی سبلت روباه است. (برهان). موی خوک، چه کاس بمعنی خوک است. (غیاث). هلب. (دهار). هلبه : چو کاسموی گیاهان او برهنه ز برگ چو شاخ بید درختان او تهی از بار.فرخی. و رجوع به کاس شود. || رشتهٔ باریکی را نیز گفته اند که کفشگران و موزه دوزان بر سر سوزن کشند و ریسمان گنده ای را که بدان کفش و موزه دوزند و به آن پیوند کنند. (برهان): آب تو از تغاره و کسبت ز کاسموی. سوزنی. چو نیست رخصت در شرع خام کردن خوک ادیم کردن و بفروختن بزرّ و بسیم بهجو باز کنم کاسموی روی سهیل دهم به کفشگران رایگان به حکم حکیم. سوزنی.

کلمات هم‌قافیه با «کاسموی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید