معنی کاسته
9 بازدید
[ تَ / تِ ] (ن مف) کم شده و کاهیده. (برهان) (ناظم الاطباء): ای جای جای کاسته بی خوبی باز از تو جای جای فزایسته.دقیقی. یکی در فزونی دل آراسته ز کمّی دل دیگری کاسته.فردوسی. ز لشکر فرستادن و خواسته شود بیگمان کار ما کاسته.فردوسی. یکی پاسبان بد بدین خواسته دل و جان از افزون شدن کاسته.فردوسی. - کاسته شدن. کم شدن و نقصان یافتن. || زیان یافتن و کاهیده شدن، کوتاه شدن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «کاسته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر