معنی کازقی
5 بازدید
[ زَ قی ی ] (ص نسبی) منسوب بکازق (کازه). رجوع بکازق شود.[ زَ قی ی ] (اِخ) ابوسهل احمدبن محمدبن منصور. وی در بخارا از ابانصر الحسن بن عبدالواحد الشیرازی حدیث شنید و از او ابوالفتح طاهربن سعیدبن ابی سعیدبن ابی الخیر الصوفی روایت کرده است و سال وفات او ۴۶۶ بود. (از انساب سمعانی ورق ۴۷۱ الف).[ زَ ] (اِخ) ابومحمد عبدالعزیزبن محمدبن النخشی الحافظ. وی از ابوبکر محمدبن ابراهیم بن محمدبن مهردویه کازرونی روایت کرده است. (از انساب سمعانی ورق ۴۷۱ الف).
کلمات همقافیه با «کازقی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قی» برای سرودن شعر