معنی کار گذاردن
[ گُ دَ ] (مص مرکب) تمشیة (متعدی و لازم آمده).
کلمات همقافیه با «کار گذاردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر