معنی کار محکم کردن
6 بازدید
[ مُ کَ کَ دَ ] (مص مرکب) استوار کردن آن. محکم کاری کردن. ابرام. (ترجمان القرآن): گرفتم عقل محکم کرد کار خویش را صائب ره سیل قضا را سد اسکندر نمی بندد. صائب (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «کار محکم کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر