معنی کار داشتن

معنی کار داشتن

6 بازدید
[ تَ ] (مص مرکب) عمده و اصل و مهم بودن. اصل کار بودن : کار کن کار، بگذر از گفتار کاندرین راه کار دارد کار.سنائی. || با کسی معامله داشتن. (آنندراج). پرداختن به کسی یا چیزی : خردمند با اهل دنیا برغبت نه صحبت نه کار و نه یاوار دارد.ناصرخسرو. چنان فتنه با حسن صورت نگار که با حسن صورت ندارند کار. سعدی (بوستان). نگفته ندارد کسی با تو کار ولیکن چو گفتی دلیلش بیار. سعدی (گلستان). دشنام همی دهی به سعدی من با دو لب تو کار دارم.سعدی (طیبات). ما را همیشه چون دل ما بیقرار داشت خط گر نمیرسید بما حال کار داشت. میرزا رضی دانش (از آنندراج). ذوق حسنش بر تماشای گل رخسار داشت گر نمیبردند زود آئینه با خود کار داشت. نورالدین ظهوری (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «کار داشتن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید