معنی کار بردن
6 بازدید
[ بُ دَ ] (مص مرکب) ترتیب دادن امور: مردی بود نام او سوفرای، مردی بزرگوار بود اندر عجم از فرزندان منوچهر بود... فیروز را بر وی ایمنی بود و او را از سیستان طلب کرد و بر همه مملکت خویش کدخدای کرد و گنج خانه و عیال و سپاه که آنجا بماند همه به وی سپرد تا کار همی برد. (ترجمهٔ طبری بلعمی). || استعمال کردن. به کار زدن : پشیمان شوم، و چه سود دارد که گردنها زده باشند و خانمانها برکنده و چوب بی اندازه بکار برده. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۰۱). یا معمائی در آنجا بکار برم... پس لازم باد بر من زیارت خانهٔ خدا که در میان مکه است سی بار. (ایضاً بیهقی ص ۳۱۸).
کلمات همقافیه با «کار بردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر