معنی کار بد
12 بازدید
[ رِ بَ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) نکیر. (دهار). زنا. منکر. سیئه. فعل زشت. (شعوری): میان باریک و فربه دنبه بی مو برای کار بد بسیار نیکو. ابوالمعانی (از شعوری ج ۲ ص ۲۳۵).
کلمات همقافیه با «کار بد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بد» برای سرودن شعر