معنی کاریان

معنی کاریان

7 بازدید
(اِخ) یکی از قلاع مشهورهٔ فارس بوده که بر فراز کوهی واقع گردیده و آتشکده ای در آنجا معظم و معتبر ساخته بوده اند و آتش از آنجا به اطراف میبرده اند وقتی عمرو لیث صفار قصد تسخیر آن قلعه کرد و میسر نگردید و از آن در گذشت. (انجمن آرا) (آنندراج). شهری در ایالت فارس است که در نیمهٔ راه بین بندر سیراف و دارابجرد بوده است و در آنجا امروزهم آثار ویرانهٔ معبد قدیمی پدیدار است. ظاهراً آتش مقدس آنجا را بوسیلهٔ یک منبع نفتی افروخته نگاه میداشته اند بموجب روایت مسعودی این معبد را آذرجوی میخوانده اند یعنی نهر آتش و مسلماً این همان آتشکده است که در تاریخ بیرونی به نام آذرخوره مذکور است. (از مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات پارسی، تألیف محمد معین ص ۲۲۱). و رجوع به ص ۲۲۲، ۲۲۴، ۲۲۷، ۲۴۲ از کتاب مذکور شود. شهرکی است به ناحیت پارس از داراگرد، اندر حصاری است صعب و محکم و اندر وی آتشکده ای است که آن را بزرگ دارند. (حدود العالم در ذکر ناحیت پارس). قریه ای است شش فرسنگ و نیمی میانهٔ شمال و مغرب بیدشهر (فارسنامه) و هرم و کاریان از این اعمال است [ کارزین ] . (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۳۵). به کارزین قلعه ای محکم است و از رود زکان آب بدانجا برده اند و هرم و کاریان و مواضع بسیار از توابع صحرای این عمل است. (نزهة القلوب، چ گای لیسترانج، المقالة الثالثه ص ۱۱۸). و رجوع به یشتها تفسیر استاد پورداود ج ۱ ص ۵۱۳ و ج ۲ ص ۲۴۰ و ۳۱۲ و خرده و اوستا ص ۱۳۰ و سبک شناسی ج ۱ ص ۳۲ و ۴۱ شود.
(اِخ) دهی از دهستان پائین خواف بخش خواف شهرستان تربت حیدریه، واقع در ۵۶هزارگزی جنوب قصبهٔ رود، در ۲هزارگزی باختر راه مالرو عمومی نیازآباد به شاهرخت. جلگه و معتدل و گرمسیر و دارای ۱۴۱ تن سکنه است. قنات دارد. محصول آن غلات و پنبه و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنعت آنان قالیچه و کرباس بافی است. راه مالرو دارد. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).

کلمات هم‌قافیه با «کاریان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید