معنی کارگه

معنی کارگه

5 بازدید
[ گَ هْ ] (اِ مرکب) کارگاه. مَنسَج. مَنسِج. (منتهی الارب). کارگه مخفف کارگاه است. در تداول امروز در خراسان آن را بالاخص بمعنی محل قالی بافی یا پارچه بافی آورند: یکی گازر آن خرد صندوق دید بپویید و ز کارگه برکشید.فردوسی. نقش بندان ازل نقش طراز شرفش بر از این کارگه مختصر آمیخته اند.خاقانی. || جای کار. کارخانه : کارگه است این فلک بعمر همی کار بفرمان کردگار کند.ناصرخسرو. در ده تو بکاسه می از آن پیش که ما در کارگه کوزه گران کوزه شویم. (منسوب به خیام). || جای پر نقش و نگار. مکانی که برای تزیین آن کار هنرمندانه انجام گرفته باشد: بدانجا رفت و آنجا کارگه ساخت بدوزخ در چنان قصری بپرداخت.نظامی. خواجه به زان نیافت بارگهی ساخت اندر میانه کارگهی.نظامی. نقش آن کارگه دگرگون بود از حساب من و تو بیرون بود.نظامی. || مجازاً دنیا. گیتی. جهان. عالم امکان : جامهٔ پهن تر از کارگه امکانی لقمهٔ بیشتر از حوصلهٔ ادراکی. سعدی (بدایع). حاصل کارگه کون و مکان اینهمه نیست باده پیش آر که اسباب جهان این همه نیست. حافظ. و رجوع به کارگاه شود.

کلمات هم‌قافیه با «کارگه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «گه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید