معنی کارپرداز
6 بازدید
[ پَ ] (نف مرکب، اِ مرکب) کارکن. (آنندراج). || رئیس مباشرت و ملزومات. (فرهنگستان). رئیس ادارهٔ کارپردازی. || قونسول. (ناظم الاطباء). || (در اصطلاح وزارت خارجهٔ قدیم) آنگاه که حق قضاء قونسولها در ایران بر جای بود دولت ایران در هر شهری از ایران یک یا چند تن مأمور داشت بنام «کارپرداز» مقابل قونسولهای دیگر در آن شهر و کار او دفاع از حقوق احدالمتداعیین بود آنگاه که ایرانی باشد.
کلمات همقافیه با «کارپرداز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر