معنی کاروه
3 بازدید
[ ] (اِ) لشکر غور را ترتیبی است در استعداد جنگ پیاده که چیزی میسازند از یک تا خام گاو و بر هر دو روی وی پنبهٔ بسیار و کرباس منقش درکشند بشکل تخته نام آن سلاح کاروه باشد و چون پیادگان غور آن را بر کتف نهند از سر تا پای ایشان تمام پوشیده شود و چون صف زنند مانند دیواری باشد و هیچ سلاح از بسیاری پنبه بر آن کار نکند. (طبقات ناصری): علاءالدین فرمود که پیادگان صف کاروه بگشائید تا دولت شاه با پسر بهرامشاه بجملهٔ فوج درآید. (طبقات ناصری).
کلمات همقافیه با «کاروه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وه» برای سرودن شعر